شبانه ها
-
تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 15:48
تو پیدا ترین راه ِ گُمراهیامی... خودش نوشت۱: نوشته ام که شب به صبح برسد و خود به من... اگر رمز خواستید لطفا اعلام بفرمایید!
ادامه بده حتی به زورم که میشه، گند بزن خوبه بدون بعدش میشه...
-
تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 15:48
مدتی هست که وقتی میبینم فردی از کسی دلگیره، بهش میگمماهیت دنیا و آدم هاش همینه و حالا اگر تونستی این موضوع رو بپذیری و بگذری و به راهت ادامه بدی؛ تو به خوشبختی رسیدی و رهایی...این روزا بیشتر از قبل موسیقی کلاسیک و کلاسیک مدرن گوش میدم و اغلب این بی کلام ها به حدی منو غرق خودشون میکنن که یا زمان برام...
قصه ی تو، قصه ی باد ِ ...
-
تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 15:48
عجیب دلتنگم، دلتنگِ پاییز و یک جاده ی کوهستانی دنج و خلوت، که محتوای آن به تنهایی و موسیقی و کتاب و شعر و نوشتن ختم بشود... از آن دسته نوشتن هایی که دیوانه وار مینویسم و به هیچ چیز نمی اندیشم...مدتی هست که گاهی مردد هستم تا برای داستان و مضمونی که در ذهنم خلق شده دست به قلم بشوم و داستانی را بنویسم،...
بوسه ی یهودا
-
تاریخ: 1403/2/2 ساعت: 13:24
حقیقتا اونقدر ذهنم پر شده از تمثیل های اینچنینی مثل عنوان این پست و جز به جزئش رو دارم زندگی میکنم که زندگی کردن رو دیگه اونقدری که اکثریت با ارزش میدونن، من یکی دیگه اونقدر با ارزش نمیدونم که بخوام همه چیزو به خودمو اطرافیانم اونقدری سخت بگیرم که اذیت بشمو اذیت بشن... چون بنظرم تلاش کردن و جنگیدن ه...
اعتراف و خاطرات شماره ۱
-
تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 17:41
اگر رمز خواستید حتما اعلام بفرمایید...
آخرای این جنگِ مدام، سرد شد تو اصرارش! بعدِ آخرین زخمای عقل، غرق شد تو احساسش!
-
تاریخ: 1402/9/26 ساعت: 0:39
چند روز پیش بعد مدت ها بعد از جراحیم با یکی از بهترین دوست هام که به نوعی پیر ِ داناست، صحبت میکردم و بعد از چند ثانیه سکوت وسط حرفاش یهو بهم گفت، میدونی انگار از اونجایی که میدونی تهش هیچی نیست موضوع مهاجرت خیلی وقته برات تموم شده... گفتم آره دقیقا از اونجایی که میدونم رنج کشیدن یکمعقوله ی یک رنگ و...
زندگی یه قماره
-
تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 17:26
یکی از خصوصیات بد یا خوبه من همیشه این بوده که در اوج بحران ها هم حتی اگر در عمق دردی در حال غرق شدن هم باشم، آرامش خودم رو حفظ میکنم و به اطرافیانم هم سعی میکنم آرامش بدم...هیچ چیزی قابل پیشبینی نیست و این از خوبیا و بدیای این دنیاست، برای مثال این روزا با اینکه خیلی درگیر سلامتی خودمو و نگران سلام...
موندن و جنگیدن و ساختن یا رفتن و رها کردن و... !؟
-
تاریخ: 1402/6/18 ساعت: 2:07
بعد از درگیری های اخیری که داشتم و درجریان هستید، حال و حوصله ی نوشتن هم اونقدر ندارم چون واقعا حاله دله اکثر مردممون خوب نیست و متاسفانه کسب و کارها هم هر روز بیشتر دارن جمع و بسته میشن و این یعنی روزهای تاریک تری در انتظارمونه... Adblock test (Why?)
و بالاخره نصفش رفت
-
تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 18:18
بالاخره انجام شد و در حال حاضر با تورم شدید صورت و فک و دهان و درد عجیبی در ناحیه صورت و سر و گردن و حتی تا ناحیه کتف درگیرم و کبودی دور چشمم که با این اوضاع چیز عجیبی انگار بنظر نمیاد... هرچهارساعت دوتا نوافن و هر ۸ ساعت آنتی تجویز شده با دسر و مخلفات... اما با این حال انگار نه انگار... ولی خب خدار...
۷ روز تا پنجاه درصد رهایی : ))
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 17:26
خیلی دست و دلم به نوشتن پست نمیره و بیشتر سعی میکنم کمتر دغدغه مند بنویسم چون با کوچکترین ناراحتی و مثلا عصبی شدنی درد شدیدتر میشه، به همین خاطر کمتر میام برای پست تا اینکه زودتر عمل انجام بشه و بعد حسابی حرف دارم برای نوشتن و ثبت شدن...این روزا بیشتر سرگرم مطالعه و اپدیت مباحث فنی مهندسی و مبانی تئ...
این رو به رو شدن یعنی لمس ِ واقعیت...
-
تاریخ: 1402/5/4 ساعت: 21:22
دروغه پیروزی،واسه اونکه دنیا رو عین ِ من میبینه... !خودش نوشت۱: فعلا دارم درد رو با شیوه های مختلفی تحمل میکنم که در وهله اول هر زمان خیلی شدید بشه و آستانه ی صبرم کم بشه مسکن میخورم و اگر فراتر بره به قهوه و موسیقی و پیاده روی و دویدن متوصل میشمو در همین حین رکوردهای عجیبی هم زدم نسبت به قبل و آخری...
زندگی همینه، قصه ی شیرین و تلخ !
-
تاریخ: 1402/5/4 ساعت: 21:22
تقریبا فکرکنم ۳ یا ۴ شبی میشه که کلا ۶ ساعت تونستم بخوابم و گاهی اونقدر کلافه کنندست که هیچ مسکنی حتی جواب نمیده...این روزا سکوتم بیشتر از همیشه بوی یه شعر ِ عمیق میده که فقط به شنیدن موسیقی داره ختم میشه...این اپ جدیده رو تست کردم اما حقیقتا اونقدر شلوغه که نه حوصله دارم و نه تحمل این همه هرزه نویس...
-
تاریخ: 1402/5/4 ساعت: 21:22
من کلی حس طلب دارم پُشت ِ هر نگام...
چاره ی آزادی چیه، اگه دلتنگِ حبس بشی قبلِ زندان ؟!
-
تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 19:52
از قدیم یه شعار رو توی ذهن مردم کردنو روش هم تاکید دارن، چه مذهبیون چه غیر مذهبیون؛ دیگه بماند از روانشناس های زرد و اون رویا فروش هایی که فقط دنبال آرزو فروشی و پکیج فروشیشون هستن و یا سلبریتی هایی که آشغال تر از هر قشری توی جامعه هستن...کسی که دقیقا به فکر یه تیکه نونی که باید فردا بخره بخوره تا ش...
بازار ِ حرف حساب، همیشه کساده ! مثل آدمش...
-
تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 19:52
چقدر بده که آدما همشون دارن شبیه به هم میشن و اکثرا هم بخصوص از لحاظ ظاهری اونقدر شبیه همدیگه شدن که برای مثال دخترا که ۹۹درصدشون انگار از قصد میخوان شبیه به هم بشن با اینکه اصلا دلشون نمیخواد کسی شبیه به خودشون باشه و دمه عیدی هم که بازار سالن ها حسابی داغه، انگار مثلا اگه تا سال تحویل نرن سالنو کل...
مسافر منم که یه جا بودم، ولی این یه جا شد هر روز عوض!
-
تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 19:52
والا من هیچوقت عیدا شوق و ذوق نداشتمو حتی با وجود اینکه چندین سال میشه که دید و بازدید هم نمیریم و نداریمو من خیلی از این موضوع خوشحالم، با این حال هرسال عید و تعطیلااتش جوری برام مزخرف تر از سال قبل میگذرنو حالم از این تایم به حدی بهم میخوره که حتی سفر هم برم بازم طعم تلخ عید رو نمیتونه اونقدر بشور...
درخت آرزوهامون شده از ریشه خشک !
-
تاریخ: 1401/12/12 ساعت: 10:04
فشارِ جام.. عه از هرلحاظ اونقدر رفته بالا و خطرناک شده که دیگه سکته کوچکترین عوارضش محسوب میشه.مراقب باشید که کار به اونجایی نرسه که نتونینهدف ِ تی. ری که شل .یک شده رو تغییر بدیدحتی اونموقع هم با هر سیا.. ست کثیفی که حسابی بلدید هم دیگه نمیشه چیزی رو نگهداشت... چه برسه به مقدسات ِ فیکی که سال ها به...
من، درختی وسط ِ طوفانم !
-
تاریخ: 1401/12/12 ساعت: 10:04
داشتم یه نگاه اجمالی به این سالهایی که این اواخر کمتر مینویسم حداقل توی مجازی و بخصوص وبلاگ.تقریبا ۱۵ ساله که وبلاگ نویسی رو شروع کردم و روزهای مختلفی رو گذروندم و هیچوقت توی هیچ پلتفرمی مثل اینجا نتونستم اینقدر راحت بنویسم.رفتم اولین وبلاگمو که هنوز سره جاش هست رو یه نگاهی انداختم که مرجع اصلیش تقر...
ای بَر پِدَرَت دنیا، آن باغ ِ جوانم کو؟
-
تاریخ: 1401/12/12 ساعت: 10:04
اینکه این مزرعه، این کشوره یا کل دنیا مهم نیستمهم اینه منیکه تاحالا اینجام گندمی ندیدم که به دستمون برسه و موجب دلخوشیِ عمیقی بشه. لازم هم نیست کسی از معنویت و مادیات مملو باشه تا به این دلخوشی عمیق برسه، درواقع دلخوشی عمیق اینجوری نیست که مثلا دایورت کنی به یه جا دیگه و بیخیالی طی کنی و یا اینکه به...
الکی نخندی! عوضش چقد با غصه قشنگی... !
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 14:59
- این عکس رو ببین+خب دیدم- چطور بود؟+چی چطور بود؟- نظرت رو میخوام بدونم بابا+منکه نظری ندارم- خیلی خوشگل و خانومه+خدا حفظش کنه : )- مسخره میکنی؟+ نه چرا مسخره کنم، فقط میخوام خیلی رک بگم و برم سر اصل مطلب که حال و حوصله این داستان هارو واقعا ندارم- ای بابا خودت که هیچ کاری نمیکنی، پس بزار ماها برات ...